

وارد شهرک محل زندگیمان می شویم:
همزمان موجی از خاطرات وارد دل و مغزمان میشود؛ به حدی که ترافیک میشود در مغزمان...
ورودی شهرک ؛ کیوسک مطبوعاتی،آشامیدنی و خوردنی ؛ در کنار پارک محله ؛ محل قدم زدنهای شبانه و تک نوازی های علیزاده گوش کردن ها...
مخابرات و تماس ارزان با خانواده:
دانشگاه ؛ محل اختلاطات دانشجویی:
تنها روزنه ی امید به زندگی ؛ فضای سبز شهرک:
شهرک صنعتی یا به عبارتی شهر صنعتی:
این ساختمان محل زندگی ما بود...تنگ تر از زندان ابوغریب ، تاریک تر از زندان گوانتانامو...
هان؟ تاور پل کابلی ؟ سلامی به بلندای تاور پل کابلی اهواز...
سال ۹۰ تمام شد...
کمتر کسی رو میشه پیدا کرد که سال ۹۰ رو سالی بد بدونه...
سال ۱۳۹۰ یه جورایی برای همه سالی خوب و پر از خاطرات به یادماندنی بود...
حالا سال ۱۳۹۱ از راه رسیده...یه شروع دوباره...
سالی که امیدوارم روزگار خوشی با خودش به همراه بیاره ؛ برای همه...
+شمارش معکوس برای رسیدن به سال ۱۴۰۰ شروع شده ( چقدر بلند پرواز)...
+سال ۹۱ آغاز یه دهه ی جدیده ؛ برنامه ریزی برای زندگی کردیم؟ ۱۰ سال دیگه همین موقع کجا هستیم؟کجای دنیا رو گرفتیم؟
+کاش جزء انسان های اولیه بودیم ؛ از نامهربانی ها،از غیبت کردن ها، از تهمت زدن ها، از... ،... خسته شدم.
+دیدن آدم هایی که چند ساله ندیدیشون خیلی جالبه...
+امین فردین کجایی؟ شش ماهه به وطن سر نزدی...دلم برای روزگاری که داشتیم تنگ شده(عمو پرویز ،مستند سازندگی ،نوشابه و یخچال باشگاه، پیاده روی و صحبت از تالیف،ترجمه،بستنی قیفی مرو و خان، شب اول اسفند ۸۸ پارک زیتون ،لاستیک پنچر خرداد ۹۰ ، ۱۸ غربی ، بیل و کلنگ های برون مرزی، جلسات همفکری ، صدکیلووات و تدوین شبانه ، رپرها و تخم مرغ ، تست مجری گری در صدکیلووات ، جدن کجایی؟
+نظرتون چیه راجع به این؟ دوست دارید سال ۹۱ براتون اینطوری باشه:
سال تازه شروع شده؛ بزن دنده ۱....
*به سلامتي اون بچهاي که شيمي درماني کرده همه ی موهاش ريخته،
به باباش ميگه بابا من الان شدم مثل رونالدو يا روبرتو کارلوس؟
باباش ميگه قربونت برم از همه اونا تو خوش تيپ تري ....
*به سلامتي همه اونايي که خطشون اعتباريه ولي معرفتشون دايميه!
*به سلامتي اونايي که به پدر و مادرشون احترام ميذارن و ميدونن تو خونه اي که
بزرگترها کوچک شوند؛ کوچکترها هرگز بزرگ نميشوند .
*به سلامتي همه باباهايي که رمز تموم کارتهاي بانکيشون شماره شناسنامشونه...
*به سلامتي کسي که ديد تو تاکسي بغليش پول نداره
به راننده گفت :پول خورد ندارم مال همه رو حساب کن....!
* به سلامتي بيل!
که هرچه قدر بره تو خاک، بازم برّاقتر ميشه.
* به سلامتي سيم خاردار!
که پشت و رو نداره
* به سلامتي اوني که بي کسه، ولي ناکس نيست
* به سلامتي اوني که باخت تا رفيقش برنده باشه
*به سلامتی اون پسری که وقتی تو خیابون نگاهش به یه دختر ناز و خوشگل میفته بازم سرشو میندازه پایین و زیر لب میگه: اگه آخرشم باشی... انگشت کوچیکهٔ عشقم هم نیستی
* به سلامتی اونایی که
چه عشقشون پیششون باشه چه نباشه چشمشون مثل فانوس دریایی نمی چرخه...*
به سلامتی اونایی که تو اوج سختی ها و مشکلات به جای اینکه ترکمون کنن درکمون میکنن...
* به سلامتی مداد پاک کن
که به خاطر اشتباه دیگران خودشو کوچیک میکنه...
* به سلامتی اون دلی که هزار بار شکست
ولی هنوزم شکستن بلد نیست...
*به سلامتی مادر...
که وقتی غذا سر سفره کم بیاد اولین کسی که از اون غذا دوس نداره خودشه...
*به سلامتی حلقه های زنجیر که زیر برف و بارون میمونن زنگ میزنن ولی هم دیگه رو ول نمیکنن
* گل آفتابگردان را گفتند: چراشبها سرت را پايين مي اندازي؟ گفت :ستاره چشمک ميزند، نميخواهم به خورشيد خيانت کنم..........
به سلامتي همه اونايي که مثل گل آفتابگردان هستند

گویی از ما و در نهان بر ما
وطنم پشت حیله را بشکن
| |||
|
|
فیلم یک شاهکار از نوع ایرانی اصیله.رابطه های فیلم بسیار آشناست و در هر خانواده ی ایرانی دیده میشه.توی این فیلم به نظر من کارگردانی بسیار جلوه کرده...
یه حبه قند از محدود فیلمهاییست که دوست دارم دوباره ببینمش...
![]()
بهترین نظر راجع به این فیلم رو به نظر من ابراهیم حاتمی کیا داده :
«یا لطیف، خیر ببینی آقا سیدرضای میرکریمی.
کامات شیرین. اگر این حَبّه قندت نبود، یادمان میرفت کجایی هستیم و با کامِ تلخ در صفِ سفارتِ خرسنشان ایستاده بودیم تا از سرزمین همیشه آفتابمان به جبرِ همکار تلخمزاج، همه مهر دروغ بر پیشانی، متقاضی پناه به سرزمین همیشه ابری بگیریم.
خیر ببینی برادر. تو با حَبّه قندی کام دودگرفتهمان را شستی و به یادمان آوردی که ایرانی هستیم. نامی داریم و نشانی. ادبی داریم و آدابی، که به وقت شادمانی بدانیم چه باید کنیم و به وقت عزا چه باید باشیم.
ابراهیم حاتمی کیا
توماس كارلايل (فیلسوف انگليسي): بهترين درسي كه از تراژدي كربلا ميگيريم اين است كه حسين و يارانش ايمان استوار به خدا داشتهاند، آنها با عمل خود روشن كردند كه برتري عددي در جايي كه حق با باطل روبرو ميگردد اهميتي ندارد.
كلودين رولو (مفسر روزنامه لوموند): شيعيان هر سال ماه محرم به یادآوری واقعه كربلا و مصيبت امام حسين(ع) كه نمادي از دليري، عدالت عليه تجسم پليدي و نيروي شقاوت است، ميپردازند و ستمگران عصر را به يزيد و اشقياء تشبيه ميكنند.
ادامه دارد...
از اول ماه مبارک بچه های خبر یک شب در میون دور هم جمع میشیم و فوتبال بازی میکنیم

ایستاده از راست به چپ :
مجتبی عزیزی . محمد اکبرنژاد . رضا عالیپور . حسین (خواهرزاده رضا). علیرضا ملک نژاد .امین عیسی پور . کامران حسین پور . مصطفی صالحی نژاد .(۲ نفر باقیمانده از بچه های خبر نیستن و نمیشناسم شرمنده).
نشسته از راست به چپ:
مهدی اختباری . ایمان اسکندری . افشین گودرزی . علی علیزاده
در ضمن عکاس هوتن دلنواز هستند که چون توی این عکس نبودند از اون یکی عکس، عکسشو جدا کردم.
اینم عکس هوتن دلنواز که مثل دروازه بان های دهه ۴۰ عکس گرفته :

دکتر چمران:
خدایا هدایتم کن که ظلم نکنم زیرا می دانم ظلم چه گناه نابخشودنی است .
خدایا ارشادم کن که بی انصافی نکنم...
خدایا راهنمایم باش تا حق کسی را ضایع نکنم که بی احترامی به یک انسان همانا کیفر خدای بزرگ است. خدایا مرا از بلای غرور وخودخواهی نجات ده تا حقایق وجود را ببینم و جمال زیبای تو را مشاهده کنم .
خدايا قلبم را مثل آسمان صاف و پاك كن كه لكه كدورتي از اعمال خلاف ديگران،برساحتش ننشيند...
-----------------------------------------------------------------------------------------
آنانکه به من بدی کردند،مرا هوشیار کردند.
آنانکه از من انتقاد کردند، به من راه و رسم زندگی آموختند.
آنانکه به من بی اعتنایی کردند به من صبر و تحمل آموختند.
آنانکه به من خوبی کردند،به من مهر و وفا و دوستی آموختند.
پس خدایا به همه اینانکه باعث تعالی دنیوی و اخروی من شدند خیر و نیکی دنیا و آخرت عطا فرما.
سال ۱۳۹۰ مبارک.امیدوارم سال نو برای همه ی دوستان و همکاران سال خوبی باشه ، سرشار از موفقیت و شادی.شاید بهترین دعایی که میشه کرد این باشه : حول حالنا الی احسن الحال
لحظه ی سال تحویل توی فکر امین بودم که الان توی غربت تنهاست.اتفاقا چند دقیقا بعد از تحویل سال خودش زنگ زد.
میگن سالی که نکوست از بهارش پیداست، سال ۹۰ یا بهتره بگم دهه ۹۰ با کار شروع شده و امروز که اولین روز ساله من سر کار هستم .البته به فال نیک میگیریم و امیدواریم در راستای پیام رهبر معظم انقلاب سال ۹۰ سال کاری (سال اقتصادی) خوبی باشه![]()
سلام
ديروز طي مراسمي با حضور نماينده سازمان ملل در ايران ، سفير برزيل ، مشاور رئيس جمهور و هيئت همراه به گتوند سفر کرديم تا يک شهرک براي مهاجرين افغان ! افتتاح کنند.
نکته اي که اين سفر داشت ديدن زندگي مهاجرين بود ؛ مهاجريني که دنيايشان محدود بود ؛ تفريح فرزندانشان تنها ۳عدد سرسره اي بود که دولت ايران با کمک برزيل ، چک ، ژاپن و نروژ تاسيس کرده بودند.
و پدرهايشان مي توانستند سرشان را بالا بگيرند در مقابل بچه هايشان و بگويند : ببين بابا چه جايي برايت فراهم کرده ، خانه يمان از ۲ اتاق تشکيل شده که هرکدام ۶ متر است و ما يک حياط ۵ متري داريم.خانه هايمان ديوار دارد ، ديوارهاي سيماني. و بگويد : پسرم ، ببين ما مثل مهاجران در چادر زندگي نميکنيم. ما خانه داريم...
و فرزندان :
تو بهترين پدر دنيا هستي که براي ما خانه فراهم کردي... اما اگر تو خانه را ساختي ، پس اين آقايان کراواتي کي هستند که آمده اند اينجا روبان قيچي ميکنند و عکس ميگيرند و به ما ميگويند بفرماييد اينجا منزل شماست ؟
بابا چرا خبرنگار آمده اينجا ؟
بابا اينجا خيلي راحت است اما بوي هرات را نمي دهد...
بابا ، من از آن آب معدني هاي باکلاس ميخواهم.چرا به ما نميدهند ؟
پدر : آنها براي ما نيست...
مادر: وقتي رفتند تو هم با دوستانت برو از آن آب هاي باکلاس بردار ؛ سرش را کمي پايين مي اندازد و ادامه مي دهد: براي من هم بياور...
آن آقاي ژاپني که دارد سيگار ميکشد مي گويند نماينده ي سازمان ملل است، انگار به زور آمده اينجا...شايد برايش مهم نيست.يکي ميگويد چقدر باکلاس است؛ باکلاس؟نه او باکلاس نيست، براي او چقدر اهميت دارد که کودکان آواره ي افغان در جنوب غربي ايران صاحب ۳سرسره شوند ؟
شايد تنها نکته ي مهم اين سفر براي او اين باشد که در پيري اش براي نوه هايش بگويد من در۴۰۰ نقطه ي اين کره ي خاکي سيگار کشيده ام.
سيگارش تمام ميشود،آن را پرت مي کند. کودکان افغان يک قدم جلوتر مي آيند و منتظر ميشوند تا چشمان بادامی آن مرد ژاپنی از ته سيگار روي زمين افتاده برداشته شود.... ؛ همه با هم ميدوند ، کي صاحب ته سيگار ميشود؟احتمالا ً صاحب ته سيگار ژاپني تا مدت ها براي دوستانش فخر فروشي کند...
ناگهان صدايي مي آيد :
بچه ها بياييد برويم داخل همان اتاقي که آب معدني فراوان است با هم عکس دسته جمعي بگيريم...؛
ته سيگار فراموش مي شود ، همه مي دوند .يکي براي عکس گرفتن ، و ديگري صداي مادرش در گوشش مي پيچد : براي من هم آب باکلاس بياور...

--------------------------------------------------------------------------------------------------------
آه نوشت: فردا ۱۰ اسفند است ، به همین مناسبت ۱ روز سکوت ...
چاپ دوم :

چاپ اول:

این شد که حسابی به فکر افتادم با وجود کمبود وقتی که در روز دارم یه کاری کنم روزی ۲ ، ۳ ساعت وقت آزاد پیدا کنم و کتابهای نیمه تمومم رو تموم کنم .
در حال حاضر یه کتاب به اسم why good leaders make bad decision and how to keep away of it در دست ترجمه دارم که نصفشو ترجمه کردم اما به دلیل کمبود وقت داره خاک می خوره.
با نرم افزار وین زیپ میشه کارای روزانمو فشرده کنم ؟