تبليغاتX
مصطفی دیلی....MOSTAFA daily
وقایع الاتفاقیه
روزگاری بود پر از خاطرات خوب و بد و بد...
پر از دلتنگی، پر از سردر گمی...
بله ! دوران دانشجویی...
حالا که برای تحصیل در مقطع بالاتر نیاز به مدرک مقطع پایین تر هست، مجبور شدم سفری داشته باشم به گذشته...


اینجا اراک... :





وارد شهر که میشویم با آسمان همیشه گرفته و دوست داشتنی اش روبرو می شویم:



وارد شهرک محل زندگیمان می شویم:
همزمان موجی از خاطرات وارد دل و مغزمان میشود؛ به حدی که ترافیک میشود در مغزمان...

 

 

ورودی شهرک ؛ کیوسک مطبوعاتی،آشامیدنی و خوردنی ؛ در کنار پارک محله ؛ محل قدم زدنهای شبانه و تک نوازی های علیزاده گوش کردن ها...



 

مخابرات و تماس ارزان با خانواده:

 

 

دانشگاه ؛ محل اختلاطات دانشجویی:

 

 

تنها روزنه ی امید به زندگی ؛ فضای سبز شهرک:


 

شهرک صنعتی یا به عبارتی شهر صنعتی:





این ساختمان محل زندگی ما بود...تنگ تر از زندان ابوغریب ، تاریک تر از زندان گوانتانامو...



+ نوشته شده در  جمعه یکم اردیبهشت 1391ساعت 13:22  توسط مصطفی صالحی نژاد  | 

سسسسسسسسسسسلامی به بلندای ... ، اِ... به بلندای؟؟؟ امممم....؟؟  به بلندای چی ؟؟؟

هان؟ تاور پل کابلی ؟  سلامی به بلندای تاور پل کابلی اهواز...


سال ۹۰ تمام شد...
کمتر کسی رو میشه پیدا کرد که سال ۹۰ رو سالی بد بدونه...
سال ۱۳۹۰ یه جورایی برای همه سالی خوب و پر از خاطرات به یادماندنی بود...

حالا سال ۱۳۹۱ از راه رسیده...یه شروع دوباره...
سالی که امیدوارم روزگار خوشی با خودش به همراه بیاره ؛ برای همه...

+شمارش معکوس برای رسیدن به سال ۱۴۰۰ شروع شده ( چقدر بلند پرواز)...
+سال ۹۱ آغاز یه دهه ی جدیده ؛ برنامه ریزی برای زندگی کردیم؟ ۱۰ سال دیگه همین موقع کجا هستیم؟کجای دنیا رو گرفتیم؟
+کاش جزء انسان های اولیه بودیم ؛ از نامهربانی ها،از غیبت کردن ها، از تهمت زدن ها، از... ،... خسته شدم.
+دیدن آدم هایی که چند ساله ندیدیشون خیلی جالبه...
+امین فردین کجایی؟ شش ماهه به وطن سر نزدی...دلم برای روزگاری که داشتیم تنگ شده(عمو پرویز ،مستند سازندگی ،نوشابه و یخچال باشگاه، پیاده روی و صحبت از تالیف،ترجمه،بستنی قیفی مرو و خان، شب اول اسفند ۸۸ پارک زیتون ،لاستیک پنچر خرداد ۹۰ ، ۱۸ غربی ، بیل و کلنگ های برون مرزی، جلسات همفکری ، صدکیلووات و تدوین شبانه ، رپرها و تخم مرغ ، تست مجری گری در صدکیلووات ، جدن کجایی؟

+نظرتون چیه راجع به این؟ دوست دارید سال ۹۱ براتون اینطوری باشه:



سال تازه شروع شده؛ بزن دنده ۱....

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم فروردین 1391ساعت 18:2  توسط مصطفی صالحی نژاد  | 

به سلامتي کسي که وقتي بردم گفت :
اون رفيــــــــــــــــــــــــق منه .......
وقتي باختم گفت : من رفيـــــــــــــــــــــــــــقتم ......

*به سلامتي درياچه اورميه...
نه بخاطر اينكه مظلومه فقط به خاطر اينكه هيچ وقتي اجازه نداد كسي توش غرق بشه...


*به سلامتي‌ اون بچه‌اي که شيمي‌ درماني کرده همه ی موهاش ريخته،
به باباش ميگه بابا من الان شدم مثل رونالدو يا روبرتو کارلوس؟
باباش ميگه قربونت برم از همه اونا تو خوش تيپ تري ....


*به سلامتي همه اونايي که خطشون اعتباريه ولي معرفتشون دايميه!

*به سلامتي اونايي که به پدر و مادرشون احترام ميذارن و ميدونن تو خونه اي که
بزرگترها کوچک شوند؛ کوچکترها هرگز بزرگ نميشوند .

*به سلامتي همه باباهايي که رمز تموم کارتهاي بانکيشون شماره شناسنامشونه...


*به سلامتي کسي که ديد تو تاکسي بغليش پول نداره
به راننده گفت :پول خورد ندارم مال همه رو حساب کن....!


* به سلامتي بيل!
که هرچه ‌قدر بره تو خاک، بازم برّاق‌تر مي‌شه.


* به سلامتي سيم خاردار!
که پشت و رو نداره


* به سلامتي اوني که بي کسه، ولي ناکس نيست


* به سلامتي اوني که باخت تا رفيقش برنده باشه

 

*به سلامتی‌ اون پسری که وقتی‌ تو خیابون نگاهش به یه دختر ناز و خوشگل میفته بازم سرشو میندازه پایین و زیر لب میگه: اگه آخرشم باشی‌... انگشت کوچیکهٔ عشقم هم نیستی


* به سلامتی اونایی که
چه عشقشون پیششون باشه چه نباشه چشمشون مثل فانوس دریایی نمی چرخه...*
به سلامتی اونایی که تو اوج سختی ها و مشکلات به جای اینکه ترکمون کنن درکمون میکنن...

* به سلامتی مداد پاک کن
که به خاطر اشتباه دیگران خودشو کوچیک میکنه...

* به سلامتی اون دلی که هزار بار شکست
ولی هنوزم شکستن بلد نیست...

*به سلامتی مادر...
که وقتی غذا سر سفره کم بیاد اولین کسی که از اون غذا دوس نداره خودشه...

*به سلامتی حلقه های زنجیر که زیر برف و بارون میمونن زنگ میزنن ولی هم دیگه رو ول نمیکنن

* گل آفتابگردان را گفتند: چراشبها سرت را پايين مي اندازي؟ گفت :ستاره چشمک ميزند، نميخواهم به خورشيد خيانت کنم..........

به سلامتي همه اونايي که مثل گل آفتابگردان هستند

+ نوشته شده در  شنبه بیستم اسفند 1390ساعت 19:53  توسط مصطفی صالحی نژاد  | 

وطنم ای شکوه پا برجا
در دل التهاب دوران ها





کشور
روزهای دشوار
زخمی سربلند بحران ها


 

ایستادی به جنگ رودررو

خنجر از پشت می زند دشمن



 


گویی از ما و در نهان بر ما

وطنم پشت حیله را بشکن





دانلود آهنگ زیبای وطنم؛ ای شکوه پابرجا...

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم بهمن 1390ساعت 21:48  توسط مصطفی صالحی نژاد  | 

 

دوستان خوب یک سری ویژگی دارند که آنها را از دیگران متمایز می کند

1 یک دوست خوب حرفهایی که به صورت محرمانه به وی زده شده است را نزد
خود نگه داشته و راز دار شما می باشد.

2 یک دوست خوب به موفقیت و یا دوستان شما حسادت نمی ورزد.

۳ یک دوست خوب هنگامی که دچار بیماری و کسالت می گردید با شما
تماس گرفته و حالتان را جویا می شود وبه عیادت شما می آید.

۴ وی می داند که چه زمانی صحبت و چه زمانی سکوت نموده تنها گوش دهد.

۵ هنگامی که حالتان مساعد نبوده و یا دل و دماغ کاری را ندارید و پکر هستید وی از
شما دلخور نمی شود.

۶ اگر شما به فضای بیشتری نیاز داشته باشید و یا می خواهید تنها باشید آنها این
رفتار شما را طرد شدگی تلقی نکرده و دلگیر نمی شوند.

۷ وقتی نظر او را در مورد مسئله ای جویا شوید با جان و دل و صادقانه نظرات و
عقاید خوشد را در اختیارتان قرار می دهد و حتی اگر به نصایحش نیز
عمل نکنید ناراحت نمی شود.

۸ وی با شما می خندد گریه می کند و کارهای ماجراجویانه انجام می دهد
اما به دیگران چیزی در مورد آنها نمی گوید.

۹ پیش از سر زدن به منزلتان شما را مجبور نمی کند که خانه را تمیز کنید

۱۰ وی اجازه نمی دهد کسی پشت سر شما و در غیاب شما در موردتان
بد گویی کند و به دفاع از شما خواهد پرداخت.

۱۱ شما را به کارهای ماجراجویانه رشد دهنده و پیشرفت در کار تشویق خواهد کرد.

۱۲ هنگامی که خودروی شما دچار نقص فنی گردد شما را به مقصدتان خواهد رساند.

۱۳ روز تولدتان همیشه به یادش بوده و اگر برنامه خاصی برای آن روز تدارک
ندیده باشید شما را به بیرون برده و برایتان کیک سفارش می دهد.

۱۴ هیچ گاه شما را نزد دیگران خرد و تحقیر نکرده بلکه همواره به شما احترام می گذارد
و در حضور دیگران از شما تعریف می کند.


اگر دوستی را سراغ ندارید که با شما اینگونه رفتار کند شاید یک دلیل آن این باشد
که شما نیز با آنان چنین رفتاری تا به حال نداشته اید.
-----------------

خدارو شکر دوستان خوب زیاد هستند.دوستانی که دلیل بودنشان فقط فضل خداست...یه جورایی هذا من فضل ربی...

 


+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم بهمن 1390ساعت 22:41  توسط مصطفی صالحی نژاد  | 

بعد از مدتها به سینما رفتم و فیلم میرکریمی رو دیدم.

فیلم یک شاهکار از نوع ایرانی اصیله.رابطه های فیلم بسیار آشناست و در هر خانواده ی ایرانی دیده میشه.توی این فیلم به نظر من کارگردانی بسیار جلوه کرده...
یه حبه قند از محدود فیلمهاییست که دوست دارم دوباره ببینمش...


بهترین نظر راجع به این فیلم رو به نظر من ابراهیم حاتمی کیا داده :




 «یا لطیف، خیر ببینی آقا سیدرضای میرکریمی.
 
کام‌ات شیرین. اگر این حَبّه قندت نبود، یادمان می‌رفت کجایی هستیم و با کامِ تلخ در صفِ سفارتِ خرس‌نشان ایستاده بودیم تا از سرزمین همیشه آفتاب‌مان به جبرِ همکار تلخ‌مزاج، همه مهر دروغ بر پیشانی، متقاضی پناه به سرزمین همیشه ابری بگیریم.
 
خیر ببینی برادر. تو با حَبّه قندی کام دودگرفته‌مان را شستی و به یادمان آوردی که ایرانی هستیم. نامی داریم و نشانی. ادبی داریم و آدابی، که به وقت شادمانی بدانیم چه باید کنیم و به وقت عزا چه باید باشیم.
 
ابراهیم حاتمی کیا

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم دی 1390ساعت 23:38  توسط مصطفی صالحی نژاد  | 

ادوارد براون (مستشرق انگليسي): آيا قلبي پيدا مي‌شود كه وقتي درباره كربلا سخني به گوش مي‌رسد، مالامال حزن و اندوه نگردد؟ حتي غير مسلمانان هم نمي‌توانند پاكي روحي را كه اين جنگ اسلامي در برداشت انكار كنند.

 

توماس كارلايل (فیلسوف انگليسي): بهترين درسي كه از تراژدي كربلا مي‌گيريم اين است كه حسين و يارانش ايمان استوار به خدا داشته‌اند، آن‌ها با عمل خود روشن كردند كه برتري عددي در جايي كه حق با باطل روبرو مي‌گردد اهميتي ندارد.

 

كلودين رولو (مفسر روزنامه لوموند): شيعيان هر سال ماه محرم به یادآوری واقعه كربلا و مصيبت امام حسين(ع) كه نمادي از دليري، عدالت عليه تجسم پليدي و نيروي شقاوت است، مي‌پردازند و ستمگران عصر را به يزيد و اشقياء تشبيه مي‌كنند.

 

ادامه دارد...

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آذر 1390ساعت 11:20  توسط مصطفی صالحی نژاد  | 

سلام

از اول ماه مبارک بچه های خبر یک شب در میون دور هم جمع میشیم و فوتبال بازی میکنیم


ایستاده از راست به چپ :
مجتبی عزیزی . محمد اکبرنژاد . رضا عالیپور . حسین (خواهرزاده رضا). علیرضا ملک نژاد .امین عیسی پور . کامران حسین پور . مصطفی صالحی نژاد .(۲ نفر باقیمانده از بچه های خبر نیستن و نمیشناسم شرمنده).

نشسته از راست به چپ:
مهدی اختباری . ایمان اسکندری . افشین گودرزی . علی علیزاده

در ضمن عکاس هوتن دلنواز هستند که چون توی این عکس نبودند از اون یکی عکس، عکسشو جدا کردم.
اینم عکس هوتن دلنواز که مثل دروازه بان های دهه ۴۰ عکس گرفته :

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم مرداد 1390ساعت 1:16  توسط مصطفی صالحی نژاد  | 

دکتر چمران:

خدایا هدایتم کن که ظلم نکنم زیرا می دانم ظلم چه گناه نابخشودنی است .
 خدایا ارشادم کن که بی انصافی نکنم...

خدایا راهنمایم باش تا حق کسی را ضایع نکنم که بی احترامی به یک انسان همانا کیفر خدای بزرگ است. خدایا مرا از بلای غرور وخودخواهی نجات ده تا حقایق وجود را ببینم و جمال زیبای تو را مشاهده کنم .

خدايا قلبم را مثل آسمان صاف و پاك كن كه لكه كدورتي از اعمال خلاف ديگران،برساحتش ننشيند...

-----------------------------------------------------------------------------------------
آنانکه به من بدی کردند،مرا هوشیار کردند.
آنانکه از من انتقاد کردند، به من راه و رسم زندگی آموختند.
آنانکه به من بی اعتنایی کردند به من صبر و تحمل آموختند.
آنانکه به من خوبی کردند،به من مهر و وفا و دوستی آموختند.

پس خدایا به همه اینانکه باعث تعالی دنیوی و اخروی من شدند خیر و نیکی دنیا و آخرت عطا فرما.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم تیر 1390ساعت 15:57  توسط مصطفی صالحی نژاد  | 


سال ۱۳۹۰ مبارک.امیدوارم سال نو برای همه ی دوستان و همکاران سال خوبی باشه ، سرشار از موفقیت و شادی.شاید بهترین دعایی که میشه کرد این باشه : حول حالنا الی احسن الحال
لحظه ی سال تحویل توی فکر امین بودم که الان توی غربت تنهاست.اتفاقا چند دقیقا بعد از تحویل سال خودش زنگ زد.
میگن سالی که نکوست از بهارش پیداست، سال ۹۰ یا بهتره بگم دهه ۹۰ با کار شروع شده و امروز که اولین روز ساله من سر کار هستم .البته به فال نیک میگیریم و امیدواریم در راستای پیام رهبر معظم انقلاب سال ۹۰ سال کاری (سال اقتصادی) خوبی باشه

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم فروردین 1390ساعت 16:55  توسط مصطفی صالحی نژاد  | 

سلام

ديروز طي مراسمي با حضور نماينده سازمان ملل در ايران ، سفير برزيل ، مشاور رئيس جمهور و هيئت همراه به گتوند سفر کرديم تا يک شهرک براي مهاجرين افغان ! افتتاح کنند.

نکته اي که اين سفر داشت ديدن زندگي مهاجرين بود ؛ مهاجريني که دنيايشان محدود بود ؛ تفريح فرزندانشان تنها ۳عدد سرسره اي بود که دولت ايران با کمک برزيل ، چک ، ژاپن و نروژ تاسيس کرده بودند.
و پدرهايشان مي توانستند سرشان را بالا بگيرند در مقابل بچه هايشان و بگويند : ببين بابا چه جايي برايت فراهم کرده ، خانه يمان از ۲ اتاق تشکيل شده که هرکدام ۶ متر است و ما يک حياط ۵ متري داريم.خانه هايمان ديوار دارد ، ديوارهاي سيماني. و بگويد : پسرم ، ببين ما مثل مهاجران در چادر زندگي نميکنيم. ما خانه داريم...

و فرزندان :
تو بهترين پدر دنيا هستي که براي ما خانه فراهم کردي... اما اگر تو خانه را ساختي ، پس اين آقايان کراواتي کي هستند که آمده اند اينجا روبان قيچي ميکنند و عکس ميگيرند و به ما ميگويند بفرماييد اينجا منزل شماست ؟
بابا چرا خبرنگار آمده اينجا ؟
بابا اينجا خيلي راحت است اما بوي هرات را نمي دهد...
بابا ، من از آن آب معدني هاي باکلاس ميخواهم.چرا به ما نميدهند ؟
پدر : آنها براي ما نيست...
مادر: وقتي رفتند تو هم با دوستانت برو از آن آب هاي باکلاس بردار ؛ سرش را کمي پايين مي اندازد و ادامه مي دهد: براي من هم بياور...

آن آقاي ژاپني که دارد سيگار ميکشد مي گويند نماينده ي سازمان ملل است، انگار به زور آمده اينجا...شايد برايش مهم نيست.يکي ميگويد چقدر باکلاس است؛ باکلاس؟نه او باکلاس نيست، براي او چقدر اهميت دارد که کودکان آواره ي افغان در جنوب غربي ايران صاحب ۳سرسره شوند ؟
شايد تنها نکته ي مهم اين سفر براي او اين باشد که در پيري اش براي نوه هايش بگويد من در۴۰۰ نقطه ي اين کره ي خاکي سيگار کشيده ام.
سيگارش تمام ميشود،آن را پرت مي کند. کودکان افغان يک قدم جلوتر مي آيند و منتظر ميشوند تا چشمان بادامی آن مرد ژاپنی از ته سيگار روي زمين افتاده برداشته شود.... ؛ همه با هم ميدوند ، کي صاحب ته سيگار ميشود؟احتمالا ً صاحب ته سيگار ژاپني تا مدت ها براي دوستانش فخر فروشي کند...

ناگهان صدايي مي آيد :
بچه ها بياييد برويم داخل همان اتاقي که آب معدني فراوان است با هم عکس دسته جمعي بگيريم...؛
ته سيگار فراموش مي شود ، همه مي دوند .يکي براي عکس گرفتن ، و ديگري صداي مادرش در گوشش مي پيچد : براي من هم آب باکلاس بياور...

--------------------------------------------------------------------------------------------------------

آه نوشت:  فردا ۱۰ اسفند است ، به همین مناسبت ۱ روز سکوت ...

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم اسفند 1389ساعت 16:0  توسط مصطفی صالحی نژاد  | 

به سلامتی کتاب اولم به چاپ دوم رسید .

چاپ دوم :

چاپ اول:

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم بهمن 1389ساعت 23:18  توسط مصطفی صالحی نژاد  | 

دیشب آخر وقت با امین فردین بیرون بودیم .صحبت ؛ صحبت از کتاب و ترجمه و تالیف بود .

این شد که حسابی به فکر افتادم با وجود کمبود وقتی که در روز دارم یه کاری کنم روزی ۲ ، ۳ ساعت وقت آزاد پیدا کنم و کتابهای نیمه تمومم رو تموم کنم .

در حال حاضر یه کتاب به اسم  why good leaders make bad decision and how to keep away of it  در دست ترجمه دارم که نصفشو ترجمه کردم اما به دلیل کمبود وقت داره خاک می خوره.

با نرم افزار وین زیپ میشه کارای روزانمو فشرده کنم ؟

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم بهمن 1389ساعت 10:54  توسط مصطفی صالحی نژاد  |